در هجر تو...

تو نبودی کار من یکسر فقط اندیشه بود

رفتنت همچون هجوم سنگ بیرحمی بسوی شیشه بود

تو نبودی من کشیدم انتظار و درس شد

فکرت یکدم نبودت در وجودم ترس شد

هرچه گشتم چون توئی یابم نبود

تازه فهمیدم که با تو بودنم عادت نبود

خانه بی تو ساکت است و کرده قهر

در نبودت رنگ آبادی نمی بینم به شهر

در نبودت ثانیه چون ساعت است

تا تو آیی فرش تن در انتظار پایت است

 

"مقداد"

 

/ 0 نظر / 14 بازدید